قهرمان ميرزا عين السلطنه
2658
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
برسانم . « 1 » شارژدفر هم سالدات قزاق و همه چيز مىدهد بروند الموت ، بيرق روس را هم در قلعهء زوارك بالا كنند . اما باز من راضى نشدهام و صبر كردم . پاكت ابو القاسم خان را هم دادند خواندم نوشته بود رومانوسكى مرا به قونسول جديد سپرد . يك ساعت با من خلوت كرد مطالب را پرسيد . آن وقت گفت ملك حضرت و الا ملك امپراطور روس است . قزاق سالدات حاضر است برداريد برويد . فردا هم قشون روس وارد مىشود . حكم آباد را محل اردو قرار دادهاند ، باغ سپهدار را منزل صاحبمنصبان . قزوينيها دكاكين را بسته مىگويند براى نظم « كانطور » بود . همان عده بس بود اينها براى چه آمدند . هيكل نحس نجس سپهسالار بارى در تكليف متحيرم . از يك حيث تمام فرمايشات حضرت و الا حسابى است . از يك جهت خيلى شاق است . دو ساعت و نيم به غروب مانده مرخص شدم . از عمارت شاه كه گذشتم برگشتم نگاه كنم فورا چشمم به هيكل نحس نجس سپهسالار افتاد . اين پدر سوخته تا شاه را زنده زنده به گور نكند دست برنمىدارد . آقام سپهدار در بين راه ده بيست هزار سرباز سيلاخورى رو به طهران مىآمد . نزديك قلهك باز ايستادند . يك نفر پياده به پاى اسب ما مىآمد . گفت اذيت و مال مردمخورى بد است آخر ندارد . اينها ببين چطور ترس دارند براى اين است مردم را اذيت كردند . من الان راحت هستم . امروز [ از ] شهر يوسف آباد آمده ، از آنجا ونك ، اوين ، تجريش ، زرگنده ، قلهك صابون فروختم و نفع خود را از كسب حلال بردم . با نهايت خوشى شهر مىروم . گفتم كجائى هستى گفت ملايرى . باز گفت من به عقل خودم همچو فهميدم اين شاه با اين قورخانه ، توپخانه و سرباز و سوار براى اين هر جا فرستاد شكست خورد و آخر هم اين طور شد كه قسم دروغ خورد و اين قسمهاى دروغ كارش را اين طور كرد . حالا آقام
--> ( 1 ) - تا امروز كه رفع ظلم از ما نشد ، حتى تمام دارائى من هم بالاى الموت رفت قرب هفتاد هزار تومان . 24 قوس 1302 شمسى / 1341 بالاخره پس از فوت پدر و هزار كشمكش به خود الموتى در هجده هزار تومان مصالحه شد . 1316 شمسى ( حاشيه ) . الموت صد هزار تومان قيمت داشت از بس عدليه رفتيم پول خرج كرديم نتيجه نداد لاعلاج به ثمن بخس مصالحه شد ، آن هم پنج ساله . 1316 شمسى ( حاشيه ) .